فیلم «خرگوش سیاه خرگوش سفید» ساختهی شهرام مکری، اثری است که در زمرهی سینمای «تجربی»، «متافیزیکی» و «غیرخطی» قرار میگیرد. این فیلم برای مخاطبی که به دنبال روایتهای سنتی (شروع، میانه و پایان) است، بسیار دشوار و حتا آزاردهنده میتواند باشد؛ اما برای مخاطبی که سینما را ابزاری برای کاوش در مفاهیم انتزاعی مثل «زمان»، «خاطره» و «هستی» میبیند، تجربهای بینظیر است.
در اینجا نقد و تحلیل مفصل این اثر را در چهار لایه اصلی بررسی میکنم:
۱. ساختار روایت: سینمای هزارتو
بزرگترین ویژگی این فیلم، شکستن کامل خط زمانی است. شهرام مکری در این اثر، روایت را از حالت «خطی» خارج کرده و آن را به حالت «دایرهای» یا «هزارتوگونه» درآورده است.
- گسست علت و معلول: در سینمای کلاسیک، ما میدانیم که واقعه (الف) باعث واقعه (ب) میشود. در این فیلم، مکری این زنجیره را قطع میکند. گاهی نتیجه زودتر از علت میآید، یا گاهی یک واقعه در زمانهای مختلف، با جزئیات متفاوت تکرار میشود. این کار باعث میشود که مفهوم «زمان» از یک رودخانه روان به یک «محیط» تبدیل شود که شخصیتها در آن پرسه میزنند.
- تکرار و بازگشت: تکرار در این فیلم تصادفی نیست؛ بلکه ابزاری است برای نشان دادن «حبس شدن در چرخه». تکرارِ موقعیتها یا دیالوگها، حسِ گیر افتادن در یک لوپ (Loop) زمانی را به بیننده منتقل میکند.
۲. تحلیل درونمایه: زمان، حافظه و هستیشناسی
فیلم بر چند محور فلسفی استوار است:
- ماهیت زمان: مکری میخواهد بگوید زمان آن چیزی نیست که ما حس میکنیم (گذشته، حال، آینده). او زمان را به صورت «همزمان» (Simultaneity) به تصویر میکشد. در فیلم، گویی تمام لحظاتِ یک زندگی در یک نقطه با هم برخورد میکنند.
- حافظه و هویت: شخصیتها در فیلم میان آنچه «واقعاً رخ داده» و آنچه «به یاد میآورند» سرگردانند. این فیلم پرسش میکند: اگر حافظه ما غیرقابل اعتماد باشد و زمان در هم تنیده باشد، اصلن «من» یا «هویت» چیست؟ ما محصولِ تجربیاتِ پیوسته هستیم یا مجموعهای از لحظاتِ پراکنده و متناقض؟
- دوگانگی (Duality): همانطور که از عنوان فیلم (خرگوش سیاه، خرگوش سفید) بر میآید، درونمایه فیلم بر پایه تضادهاست: حضور/غیاب، یادآوری/فراموشی، واقعیت/خیال، و مرگ/زندگی. این دوگانگیها مدام در تقابل هستند و هیچکدام بر دیگری پیروز نمیشوند؛ بلکه در یک تعلیق دائمی باقی میمانند.
۳. زیباییشناسی تصویر و صدا
- استفاده از سکون و طولانی بودن نماها: مکری برخلاف سینمای پرتحرک مدرن، از نماهای طولانی و گاهی بسیار ساکن استفاده میکند. این سکون، باعث میشود مخاطب از حالت «تماشاگرِ داستان» به حالت «مشاهدهگرِ وضعیت» تغییر پیدا کند. این نماها فضا را سنگین و پر از تنش (Suspense) میکنند.
- فضاسازی سورئال: ترکیب اشیاء معمولی با موقعیتهای غیرمعمول، فضایی شبیه به نقاشیهای سورئالیست یا رمانهای کافکایی ایجاد میکند. فضا، خودِ شخصیت فیلم است؛ یک فضای بسته، وهمآلود و بیثبات.
- طراحی صدا: صدا در این فیلم، کارکردی فراتر از همراهی با تصویر دارد. صداها (یا سکوتهای طولانی) به عنوان محرکهای حافظه یا نشانههای ورود به یک لایه دیگر از واقعیت عمل میکنند. صدا میتواند مرز میان دنیای بیرون و دنیای درونی شخصیتها را کمرنگ کند.
۴. نمادپردازی و ارجاعات
عنوان فیلم و احتمالا برخی تصاویر، یادآور مفاهیم کلاسیک است:
- خرگوش: در ادبیات (مانند آلیس در سرزمین عجایب)، خرگوش نمادِ راهنمایی به سوی یک دنیای زیرین، غیرمنطقی و بیقانون است. در اینجا، سیاه و سفید بودنِ خرگوشها، میتواند نماد دو قطبِ وجودی باشد که انسان میان آنها پرسه میزند.
- متا-سینما: فیلم خودِ سینما را به چالش میکشد. مکری با این کار، به مخاطب یادآوری میکند که در حال تماشای یک «ساختگی» است، اما این ساختگی، حقیقتِ عمیقتری از واقعیتِ روزمره را به او نشان میدهد.
فیلم «خرگوش سیاه خرگوش سفید» یک فیلم «پاسخدهنده» نیست؛ بلکه یک فیلم «پرسشگر» است. مکری با استفاده از تکنیکهای پیچیده روایت، سینما را از ابزارِ «گزارشِ واقعیت» به ابزارِ «کاوش در ماهیتِ واقعیت» تبدیل میکند.
نقاط قوت:
- جسارت در شکستن ساختارهای رایج سینما.
- ایجاد یک فضای فلسفی و عمیق که پس از اتمام فیلم در ذهن باقی میماند.
- تسلط بالا بر زبانِ بصری و مدیریتِ زمان در کادرهای فیلم.
چالشها برای مخاطب:
- فقدان روایت خطی باعث میشود بخش زیادی از مخاطب عام احساس سردرگمی و بیعلاقگی کنند.
- فیلم به شدت به «تأمل» نیاز دارد و به هیچ عنوان برای سرگرمی یا تفرج ساخته نشده است.
فیلم «خرگوش سیاه خرگوش سفید» ، نوعی «مدیتیشن سینمایی» است. اگر به دنبال دیدنِ یک داستان هستید، این فیلم برای شما نیست؛ اما اگر به دنبال «دیدنِ خودِ فرآیندِ بودن و زمان» هستید، این اثر یکی از تکاندهندهترین تجربههای سینمای مستقل ایران است.
نوشته: ( بِهگُزینی): امیر قاضیپور
برچسب:
نویسنده: مانی رحیمی