تنهایی و تنهایی اذیتم میکنه.
مدام پُر و خالی میشم
وقتی وارد جمعی میشم دوست دارم بعد ار ساعتی خارج بشم و برعکس تنهایی ، هنگامی که کسی نیست کنارم اذیت کنندست .
انگار هنوز اکهارت تول و امثالِ " تفکر زائد " روی من کامل تاثیر نزاشتن .
تنهایی در انتهای شب!
شعر تیر را ملاحضه کنید در پایین .
شعرِ تیر
آدم / دوست نداشتم
نفر به نفر
چَشم کار میکردم ... سرکار
در وسط پاک کرده
من از چند کم میشود
رویِ زمین - مرزی - خون کشیده
که رویِ دیروز پاک کرده
من حسابم فکرهایش زمین است
به این زودیها پاک کرده
نمیشود
خندهدار است
گوش -کلماتم - را اِشغال کرده
کار میکرد
در هوایِ راهنمایی
گوش کرده
در میکردم
هوا از شلوغی
مرا اِشغال کرده
گوش میدادم
بخوانم
میدانستم به این زودیها پاک نمیشود
چیزی نبود / از سرم پایینتر
تار تار ....جان !
مرزِ پاخورَش
بدجوری درد به سرش میزند
از چند صورت برداشت داریم
- - -
امیر قاضیپور
برچسب:
نویسنده: مانی رحیمی